الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

135

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

آنان چه در محل خود بمانند و چه به مدينه بروند على ( ع ) از آنان خواهد خواست كه اموال خداوند و بيت المال را كه در دست دارند بپردازند و از سوى ديگر از خيانت خود نسبت به مسلمانان و كبر و غرورى كه بر مؤمنان داشتند و نيز كوچك شمردن حقوق پرهيزكاران و جمع كردن اطرافيان تبهكار ، ترسناك بودند و خود را از على ( ع ) كنار مىكشيدند ؛ همگى در مورد مكر و خدعه نسبت به على مىانديشيدند و در پراكنده ساختن مردم از گرد او كوشش مىكردند . آنان از هر سو به شهر مكه آمدند و ساكن آن شهر شدند و پناه گرفتند ، عايشه هم آنجا بود و ايشان به اين فكر افتادند كه از وجود عايشه براى نيت خود و به شبهه انداختن مردم بهره‌گيرى كنند و به همين منظور اطراف او جمع شدند . عايشه از اين جهت كه همسر رسول خدا ( ص ) و دختر ابو بكر بود مورد كمال توجه مردم بود و به محض اينكه دشمنى و ناسازگارى خود را با امير المؤمنين على ( ع ) اظهار داشت و مردم را به جنگ كردن با على فرا خواند ، همهء دشمنان على ( ع ) به او پيوستند . هنگامى كه عايشه در مكه بود و اخبار پياپى به او رسيد كه مسلمانان عثمان را كشته‌اند ، پيش از آنكه بداند پس از عثمان مسلمانان چه كرده‌اند با اميد آنكه خلافت پس از كشته شدن عثمان به طلحه يا شوهر خواهرش يعنى زبير « 1 » خواهد رسيد به سوى مدينه حركت كرد . و چون بخشى از راه را پيمود ، به آورندهء خبر مرگ عثمان برخورد و از خبر مرگ عثمان و اجتماع مردم بر كشتن او شاد شد ، سپس از آن شخص دربارهء اخبار پرسيد و او خبر داد كه بيعت با امير المؤمنين على ( ع ) تمام شد و مهاجران و انصار و تابعان و عموم مؤمنان ، با خشنودى او را بر همگان مقدم داشتند . عايشه را خوش نيامد و اندوهگين شد و از شوراندن خويش مردم را عليه عثمان و روى كار آمدن على ( ع ) اظهار پشيمانى كرد و از همان جا شتابان به مكه برگشت . در مسجد الحرام داخل حجر اسماعيل ( ع ) شد و بر آن پرده زدند و دستور داد منادىيى مردم را فرا خواند و چون مردم جمع شدند از پس پرده خبر مرگ عثمان را به مردم داد و شروع به گريستن بر او و دعوت مردم به خونخواهى كرد و گواهى

--> ( 1 ) زبير همسر اسماء دختر ابو بكر است و عبد اللّه و عروه و منذر پسران زبير ، از همين بانو متولد شده‌اند . رجوع كنيد به ابن سعد ، طبقات ؛ ج 3 ، بخش اول ، ص 70 . م